يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
37
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
مثقال شحم حنظل و تربد و محموده و مقل ازرق از هريك دانكى همه را بكوبند و بهبيزند و نيم درم غاريقون بموئينهبيز كذرانيده اضافه نموده به آب كرفس خمير كنند و حبها ساخته فروبرند و بعد از دفع بلغم روغن ترب را صبح و شام نيمكرم در كوش چكانند صفت روغن ترب آب ترب سياه يا سفيد هشتاد مثقال روغن زيت يا كنجد بيست مثقال بهم آميخته بهجوشانند تا روغن بماند يا تخم ترب را بدستور كنجد روغن كشند طنين طنين يعنى آواز كوش چون از قوت حسّ بود علامتش صفاى حواس است و چون از ضعف دماغ باشد كدورت آن رباعيّه از قوت حس اكر طنين كشت پديد نزديك خرد مغلظات است مفيد و ان لحظه كه باشد سببش ضعف دماغ بر سر ز مقويات بايد ماليد مغلظ هر چيزى را كويند كه ماده را غليظ كرداند چون خشخاش و كاهو و مقوى چيزى را كويند كه مزاج عضو را باعتدال آورد تا قبول فضول نكند چون روغن كل و مورد صفت روغن كل در سلاق مذكور شد صفت روغن مورد صفت روغن مورد آب برك مورد تازه سى مثقال